خرید بک لینک
اعتراف میکنم حدود یک ماهی هست که _به دلایلی_ اینستاگرام نصب کردم... اعتراف میکنم که من نه تنها از اینستا خوشم نمیاد، که ازش متنفر هم هستم! اعتراف میکنم وبلاگ نویسی رو بسی بیشتر دوست دارم.... و این دلیلش این نیست که من از پیشرفت تکنولوژی بدم میاد! نه! اتفاقا من این پیشرفتو از زوایایی دوست هم دارم... ولی جوِ اینستا و امثالش رو اصـــــــــلا دوست ندارم.... خواننده های وبلاگ، برام خیلی قابل احترام تر از خواننده های اینستاست.... اونی که وبلاگ میخونه و مینویسه خیلی بیشتر تو عمق مطالب فکر میکنه... اما تو اینستا، خیلی کمن آدمایی که پستای بیشتر از 2خط رو حتی سطحی بخونن! وبلاگ نویس ها و وبلاگ خوان ها با اینکه به شدت کمن و از گونه های درحال انقراض اند، ولی شرف دارن به لایک کننده های پست های نخونده.... سادگیشون شرف داره به آدمای ازخودمچکرِ عکسای یهویی... زنده باد بلاگفای داغونِ خودمون... زنده باد همین یک-دو واژه میونِ موجی از سکوت...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 1:46

چه خوب است لحظه هایی که دلت گرفته، یک نفر بیاید روبروی دلت بنشیند و روضه بخواند.... چه خوب است بساط روضه ای که از کوچه های مدینه پهن شود و به قتلگاه برسد... چه خوب است آدم دلش را با اشک برای اباعبدالله(ع)، آب و جارو کند... کاش خدا اشک را از ما نگیرد... آدم وقتی گریه اش نمی گیرد، بدترین عذاب را می چشد.... « خدایا آبرویم را بگیر آبِ رویم را نگیر....» + هرچه به اربعین نزدیک تر می شویم،هوای شهر سنگین تر میشود... قلب های جامانده ها بیشتر می گیرد... و روضه لازم ترند... یک دهه عزاداری برای داغِ دل ِجامانده ها برگزار کنید...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 1:46

همین بس که لا به لای آه کشیدن های حسرتِ کربلا

ناگهان کسی زنگ زد و گفت:

فلان مسابقه ی قرآنی برنده شدی و جایزه اش این است:

کمک هزینه ی سفر به کربلا...

+هذا من فضل ربّی :)

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 1:46

95/9/5 برخورد دوقطار و آتشانفجار تروریستی و آتش...آه!چه آتشی به جان دل هایمان افتاده...مردم ذره ذره می سوزند... ذره ذره جان می دهند...اشک های ما،کاسه آبی شود پشت سر مسافران نیامده...آه از داغ دل بازماندگان...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 1:46

اومدم 5دیقه استراحت کنم، تلویزیون رو روشن کردم دیدم همه جا پخش مستقیمِ مشهدالرضاست... دلم هوایی شد... شروع کردم به شعر گفتن...5دیقه شد 1 ساعت... حاصلش شد شعر پر از نقصِ زیر: خوشا به حال زائران حَرَم که می گریند برابرِ شاهِ کَرَم خوشا به حال خادمِ تو و نذرِ دلش خوشا بحالِ کبوتر و چشم واکردنش خوشا به حال آنکه مرامِ تو را بیند کبوتری که دانه و دامِ تو را بیند خوشا بحال دلم که نذرِ روی تو شد غریب و تنها بود و کفترِ کوی تو شد ایوانِ طلای تو،عجب جای عجیبی ست شبیه نجف و صحنِ آقای غریبی ست مکه برای اغنیا و تو سامرای ما اربعین برای پیاده ها و تو کربلای ما یا ثامن الجج! این مثنوی ام برای شماست تمامِ بودنم، زندگی ام برای شماست...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 1:45

من دکتر دیدم سیگار میکشه! بسیجی دیدم دوست پسر داره! وکیل دیدم پول می گیره حق میخوره! چادری دیدم تو خیابون چادر سرمیکنه، توی اینستا روسریش میره عقب و مانتوش قد یه لباس میشه! من مسلمون دیدم دروغ میگه... . . هر کدوم از اینا به یه نحوی ضایع ست! ضایع ست چون آدم توقع نداره! من توقع ندارم وکیلی که کلی کتابِ حقوق خونده حق بخوره! من توقع ندارم طلبه ای که کلی درسِ دین خونده، خودش به حرفاش عمل نکنه! فرقی نداره... اگه هرکسی، توی هر لباسی، با هر عنوانی، خلاف دانسته هاش عمل کنه میشه ضایع! میشه لکه ی ننگ اون صنف... میشه دفع کننده ی بقیه ی اقشار از اون قشر... . . توی همه ی این مثال هایی که زدم، اونایی که دانسته هاشون بیشتر به دین مربوط میشه، بیشتر به چشم میان! بیشتر، مردمو دلزده می کنن.... و این فاجعه ست که کسی از اغیار، مسلمونیِ نیمه کاره ی مارو میبینه و از اسلام فرار میکنه... این فاجعه ست که کسی میاد بسیج و آدمای دورو می بینه، دورِ بسیج و انقلاب رو خط میکشه... متاسفانه این اتفاق زیاد می افته...دلیلشم دوتاست: 1- دفع کننده ها به هیچ اصلی پایبند نیستند، بادی به هر جهت اند، فازشون مشخص نیست، آفت

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 1:45

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم،تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دلِ مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا تو را بر همه این نعمت ها شکر می کنم...." ____شهید مصطفی چمران___ +میخوام این جملات رو بنویسیم و بزنم یه جایی روبروی چشمام... دلگرمی و امیدِ بزرگیه وقتی قراره خدا جایگزین همه ی خلاءهای قلبمون باشه... الهی شکرت واسه همه چی...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 1:45

بعضی وقتا فکرمیکنم توی این چند سال اخیر از معدود کسانی که واقعاً زندگی کرد "سهراب" بود... سهراب به کوچکترین چیزای دوروبرش عشق می ورزید...حتی "شستنِ یک بشقاب" براش زندگی بود... همه چی برای سهراب آینه ی تجلّی خدا بود... متن زیر که پلاتو اول برنامه ی کافه سپیده، درمورد مردیه که عاشقانه زندگی کرد... "از قدیم گفتن دیده رو نگو شنیده رو اصلا نگو! من تو رو ندیدم اما ازت زیاد شنیدم! زیاد خوندم! تو این فکرم که میشه نگفت ، میشه یه چشمه ی روون رو همیشه تو حوض ذهن محدود کرد؟ میشه نگفت از کسی که حجرالاسودش روشنی باغچه بود؟ کسی که نمازش رو وقتی میخوند که اذونشو باد سر گلدسته ی سرو گفته باشه؟ نمیشه! انگار نمیشه که وقتی ازت میپرسن خونه ی دوست کجاست ، رو برگردونی و ساکت باشی ! انگار نمیشه ندید باغ همسایه رو که چراغش روشنه ! بو کن ! در گلستانه چه بوی علفی می آید! تو حیاط خونه اطلسی ها ترند! اون طرف مادرم ریحان میچیند! این طرف آسمان مال من است ... تو از مرز شنیدن گذشتی ! انگار شونه به شونه ت راه میرفتم تو پس کوچه های کاشون! وقتی روزگارت بد نبود ! تکه نانی داشتی ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی! انگ

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 1:45

انسان باید پیرو یک "جریان" باشد و نه صرفاً پیرو یک "شخص"... در طول تاریخ خیلی از افراد،_به اصطلاح_ پیرو پیامبر(ص) بودند اما با رحلت ایشان، مسیرشان عوض شد! اگر اصلِ "اسلام" _که یک جریان فکری عمیق است_ را می پذیرفتند و دنبال می کردند، تغییر مسیر نمی دادند.... اگر پیرو یک جریان باشیم، اشخاص را به حرمت جریانِ فکری شان محترم می دانیم و نه بخاطر شخصِ خودشان.... به عنوان مثال: امام خمینی(ره) یک جریان انقلابی-اسلامی داشتند که بعد از ایشان امام خامنه ای(مدظله العالی) همین جریان را ادامه می دهند... اینکه بعضی ها امام خمینی(ره) را قبول دارند و این رهبر را نه، از معتقد نبودن یه یک جریان سرچشمه می گیرد... مطمئن باش اگر "جریانِ ولایت" را قبول داشته باشی، شخصِ ولی برایت بیشتر لایق اطاعت است...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 1:45

صفحه بندی